حرف دل یکی دیگه …

می خواهم بنویسم
اما چه چیز را ، نمی دانم !
شاید از تنهایی هایم
از غربت
از بی قراری و بی وفایی ها….
نوشتن آسودگی روح من است
می خواهم
آنچه را که در درونم است
صادقانه بیان کنم !
نمی دانم چرا
واژه ها فراموشم می شود
شاید دلم می داند
که هر کس نمی تواند
رازدارش باشد!
می دانم
این کلبه کوچک
همچون سنگ صبور
سنگینی حرفهایم را تحمل میکند
و درد دلم را تسکین می بخشد
من تو را می جستم
و نمی دانستم که تو
در خاطر یک بیت قشنگ
مطلع شعر منی !
به چه چیز مانند کنم نام تو را
به بهار یا آب زلال دریا
ساده تر بگویم
تو تمامیت احساس منی

**دوستت دارم**

حرف دل یکی …

ای کاش روزهای با تو بودن هیچ گاه به پایان نرسد

ای کاش روزهایی را که برای دیدنت ساعت ها و ثانیه ها رو شمارش می کنم به پایان نرسد

می ترسم.می ترسم از اینکه دیگر تورا نبینم

می ترسم از اینکه دیگر سخنان شیرین، خنده های دلنشینت را نبینم

می ترسم آغوشت رو از دست بدهم

می ترسم که دگر هم صحبت باد و باران شوم

می ترسم که آواره چشمانت شوم

می ترسم بی تو بمانم

می ترسم روزی این ترسها تو را از من بگیرد

از خودم می ترسم ، از ترس خودم می ترسم

از سرنوشت و قسمت می ترسم

ای کاش همه اینها رویا و خیال باشد

ای کاش … ای کاش … ای کاش …

حرف خودم …

خداوندا

دوستانی دارم که روزگار ، فرصت دیدارشان را کمتر نصیبم می گرداند ، اما تو خود میدانی که یادشان در دلم جاوید است ، دوستانی که رسمشان معرفت ، کردارشان جلای روی و یادشان صفای دل است

پس آنگاه که دست نیاز سوی تو بر می آورند ، پر کن دستشان را از آنچه که در مرام خدایی توست

 

مهندسین IT

رهبرم …

سلام بر تو که بوی خمینی می دهی،

سلام بر تو و بر نیکوترین تدبیرها!

که نگذاشت لحظه ای تنهایی و غربت بر اندام سبز کشورمان رخنه کند.

سلام بر تو، که از آن زمان که خویش را شناختم

تصویر زیبایت چون ماه در کنار آفتاب خمینی زینت طاقچه های دلمان بود.

سلام بر تو، که باغبان هنگام رفتنش دستان ما را به دستان تو سپرد،

ای سرو بلند قامت باغ ایران زمین.

اما قصه تو و خمینی، قصه ماه و خورشید نیست!!

قصه باغبان و سرو نیست!! قصه «نور واحد» است، قصه تداوم یک راه.

و تو بی شک رهروترین هستی در این راه

که شانه به شانه امام، دست در دست امام نقشه شیاطین را نقش بر آب کرده ای،

کسی که سال ها بوی خاکستر و باروت، درحنجره گرفته اش فریاد می شود بر سر مستکبران

و کسی که بوی امام سفر کرده را می دهد.

حرف های تو هم، مثل امام از جنس خدا بود و بس

و والاترین تصمیم، کلید باغ را عاشقانه به دست های توانایت سپرد

و ما به گفتار آسمانی ات سر نهادیم چرا که در هوای لطیف تو، هر فصل ما فصل شکفتن است.

اگر نگاه آسمانی تو آراممان نمی کرد،

خدا می داند که سنگینی فراق پیر جماران کمر وطن را می شکست.

آخر چشم های ما در آیینه تو «روح خدا» را می بیند.

آمدی تا غبار یتیمی و بی پدری را از شانه هایمان بتکانی

و دوباره زندگی در رگ هایمان جاری شود.

ایستاده ای بر گذرگاه یقین و صلابت، راه بسته ای بر جسارت بیگانگان،

آمدی تا باغ میهن از شکفتن و جوانه زدن عقیم نماند.

آری آفتاب آمد دلیل آفتاب. تو آمدی تا غصه ندیدن خورشید، تمام روزهایمان را یلدا نکند.

          می فروشی گفت کالایم می است

                               رونق بازار من ساز و نی است

                                            من خمینی دوست دارم چون که او

                                                        هم «خم»است و هم «می» است و هم«نی»است

     ( از سروده های امام خامنه ای عزیز برای حضرت امام خمینی (ره) )

حرف دل …

خیلی از داشته های امروز من…

آرزو های دیروزم بوده!

رویاهام!

و الان دارمشون!‌

و حالا این منم…

منی که برای خوب بودنش همیشه تلاش میکنم…

…..

گاهی نیاز به نشونه هایی داری!

واسه اینکه اعتماد به نفستو بسازی،

نیاز داری تایید بشی!

واسه اینکه بتونی با قدرت ادامه بدی،

نیاز داری احساس مفید بودن کنی!

احساس دوست داشته شدن!

و من این روز ها نشانه های زیادی میبینم…

شاید حتی بیشتر از اون چیزی که لیاقتشو دارم!

خدایا!

در برابر این همه بزرگیت،همیشه خجلم…

از همه داده ها و نداده هات ممنون!

حرف دل یک بنده خدا …

خیلی دورها ، در چنین روزی ،  رفتی …

تو آدم خوب داستان ما شدی

و من ،

نیمه بد قصه مان … متهم به چند رویی …محکوم به کار نکرده…

نیمه پاک سربلند رفت …شاید کمی به ظاهر محزون…

من ماندم…

در اندوه آنچه شد…در فکر هر آنچه نکرده بودم و به پایم نوشته بودی و در

سرزنش اینکه چه باید میکردم که چنین نمی شد..

بهترین سال های زندگی ام در چهار چوبی که بر سر درش نام تو بود گذشت …

و من به شکل آن قاب در آمدم و شبیه به عروسکی در آن زیستم …

سال ها انتظار … تلاش های مداوم مذبوحانه …سعی در اثبات بی گناهی…

می دانی چه بار سنگینی بود؟؟

روزها گذشت و چشمان خسته ام به راه ماند… حتی اگر به زبان چیز دیگری گفتم …

پاییز که آمد …مثل همیشه بوی تو را صد چندان به همراه آورد…

میدانستم مثل هر سال در خزان خبری از سوی تو میرسد…

پاییز امسال به یاد ماندنی شد …

این روز ها خبر ها همه جنجالی میشوند …

میدانی چه شد؟!!

تو تمام شدی ..این بار نه به زبان …بلکه از دل پاک شدی …

شاید به خاطر سادگی کودکانه در خاطراتم بمانی ..

اما تو از من پاک می شوی… برای همیشه!

امسال شنیدم که تو رفتن را خیلی زودتر  آغاز کرده بودی …

تو بار سفر را بسته بودی و در انتظار بهانه ای برای رفتن بودی …بهانه ای که تو را

پاک جلوه دهد و اینکه بر من چه بگذرد مگر اهمیتی هم داشت ؟ !!

بهانه را تو ساختی و پروراندی …بازیگریش را به من دادی …

و تو رفتی شاد و سر بلند …

و مرا سال ها در این حس وا ماندگی رها کردی…

بی انصاف  اگر قصد رفتن کرده بودی.. می گفتی و می رفتی …

ساده !!

من از تو بت ساخته بودم …یادم رفته بود بت ها قلبشان هم سنگیست!!

تمام شدی …

خیلی ساده!

بدون شرح !!!!

آدمهای دور و بر ما میان و میرن مهم اینه که قدرشون رو بدونیم و از با هم بودن لذت ببریم .وقتی هم که رفتن…خوب دیگه رفتن !  مهم اون لحظه هایی هستند که با هم بودیم .لحظات خوبش خاطرات قشنگی هستند که توی قلب ما می مونند و لحظات تلخش هم همگی تجربیاتی ارزشمندند . تا وقتی آدمهای جدید میان دوباره اون اشتباهات رو تکرار نکنیم .

آدمها میان و میرن و استانداردهای ما رو تغییر میدن .کلی از ما یاد میگیرند و کلی به ما یاد میدهند .اونا  باید  بیان  تا لذت با هم بودن رو تجربه کنیم و باید برن چون آدمهای دیگه ای توی راه هستند .

برای همه ی کسانی که آمدند و رفتند آرزوی خوشبختی می کنم و امیدوارم قشنگترین و بهترین لحظه ها در انتظارشون باشه و به تمام آرزوهای دور و نزدیکشون برسند.

(البته همه حواسمون باشه که چی آرزو میکنیم !)

مادر …

ازنظر من مادر یعنی:

م:مهربانی و محبتی که شبانه روز به من می کند.

آ:آرامشی که هنگام سختی زندگی به من می دهد.

د:دوست داشتن را با تمام وجود به من می آموزد.

ر:راه و رسم درست زندگی کردن را به من یاد می دهد.

مادر !

مادر!

ای شکوه چو کوه جلال و جمال خداوندی!

دمی به چشمم چشم دوز

بنگر چگونه از باران اشکها تو را اشکباران می کنم .

ای مهر مادام تو آفتاب بارانی ترین لحظه های من.

و ای سحر کلام تو باران خشک ترین فصل های هستی من

تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی

باز آقا محضرت عرض ارادت میکنیم
آسمان را روشن از شمع ولایت میکنیم

****
گفته ای تولید ملی، گفته هایت روی چشم!
باز از سرمایه و از کار ایرانی حمایت میکنیم

****
ما پر از کار مضاعف ،همت افزون تریم
باجهاد اقتصادی، خرق عادت میکنیم

****
بازهم چشمان دنیا خیره بردستان ماست
چشم دنیا را به دست خود هدایت میکنیم

****
کشور ما با فروغ احمدی روشن شده
گفتمان را، گفتمان عشق و ایثار و شهادت می کنیم

****
سال نو تفسیر این بیداری اسلامی است
برتمام خاک دنیا ما سرایت میکنیم

****
پرچم عدل خمینی دست مهدی(عج) میدهیم
ماجهان را پر ز تکبیر عدالت می کنیم

 

تبریک سال نو

یادمان باشد که زیبایی های کوچک را دوست بداریم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادمان باشد که دیگران را دوست بداریم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهیم باشند
یادمان باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگریم
که اگر خود با خویشتن آشتی نکنیم هیچ شخصی نمی تواند ما را با خود آشتی دهد
یادمان باشد که خودمان با خودمان مهربان باشیم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

عمری با حسرت و اندوه زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران
باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم

پیشاپیش سال جدید رو به همه همکاران تبریک عرض می کنم امیدوارم سالی همراه با پیشرفت و موفقیت داشته باشید

لحظه سال تحویل برای همه دعا کنیم – التماس دعا داوود

حرف دل …

هجر تو ز درد و داغ دلگیرم کرد

اندوه غم زمان زمین گیرم کرد

گفتند که جمعه میرسی ازکعبه

این رفتن جمعه جمعه ها پیرم کرد…

حرف دل …

بقیه الله!
خورشید جمعه ای دیگر دارد به غروب ماتم می نشیند و انگار ، داغ هجران تو همچنان بر دل ما می ماند.

بقیه الله!

سوالی ساده دارم از حضورت

من آیا زنده ام وقت ظهورت ؟

حرف دل …

ای آخرین توسل سبز دعای ما
آیا نمی رسد به حضورت صدای ما؟
شنبه دوباره شنبه دوباره سه نقطه چین
بی تو چه زود می گذرد هفته های ما
در این فراق تا که ببینی چه می کشیم
بگذار چشمهای خودت را به جای ما
موعود خانواده کی از راه می رسی
کی مستجاب می شود “آقا بیای ما” ؟
کی می شود بیایی واز پشت ابرها
خورشید های تازه بیاری برای ما
آقا اگر نیایی وبالی نیاوری
از دست میرود سفر کربلای ما